تبليغاتX
تبسم معبود
من امانتي از اسمان هستم.
 

 

           مگذار كه عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !

مگذار كه حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو كردنِ خواستنی ست كه خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.
تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق .
چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یك بار برای همیشه .
جامِ بلور ، تنها یك بار می شكند . میتوان شكسته اش را ، تكه هایش را ، نگه داشت . اما شكسته های جام ،آن تكه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .
احتیاط باید كرد . همه چیز كهنه میشود و اگر كمی كوتاهی كنیم ، عشق نیز .


                     بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 16:55  توسط مريم.ا  | 

 

۲۵ دقیقه مهلت
برای این كه دوستت بدارم
25 دقیقه مهلت
برای این كه دوستم بداری
25 دقیقه مهلت برای عشق
زمان كوتاهی است ...
با این همه
من 25 دقیقه از عمرم را كنار می گذارم
تا به تو فكر كنم
تو هم اگر فر صت داری
25 دقیقه
فقط 25 دقیقه به من فكر كن !...
بیا 25 دقیقه از عمرمان را برای همدیگر پس انداز كنیم ...

                                                                                                                     

                                                                                                                                "عمو شلی"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:1  توسط مريم.ا  | 

 

 

زير بيدي بوديم
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم
گفتم چشم را باز كنيم
آيتي بهتر از اين ميخواهيد؟
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:23  توسط مريم.ا  | 

 

وقتی غوغای زندگی تو را از خویش می رباید

و

وسوسه های ایمان سوز

تهدیدت می کند

خلوتی گزین

و عاشقانه به نماز بایست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:4  توسط مريم.ا  | 



سلام : يعني دلم برايت تنگ شده بود.
سلام: يعني من هم همينطور.
امروز هوا سرد شده : يعني ديروز نبودي.
شايد بارون بياد: يعني امروز هستم ، نگاهم کن.
شعري که خواستي پيدا کردم: يعني ديروز همش به فکر تو بودم.
مي خوام بذارمش تو قاب که هر روز بخونمش : که هر روز به ياد تو باشم.
وسط هاي شعر گريه ام گرفت : بس که به تو فکر کردم.
فقط شعر خوبه که آدم رو به گريه مي اندازه : کاش آن لحظه پيش تو بودم.
اونجا که درباره ترسیدن از عشق بود: من از عشق تو می ترسم..
يکي هم براي تو قاب مي کنم، دوست داري؟
دوست دارم.
دوستت دارم /دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 13:34  توسط مريم.ا  | 

تا حالا نگفتم،

وقتی با تو هستم،

بیشتر احساس آرامش میکنم...

"شل سیلور استاین"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 16:30  توسط مريم.ا  | 

 

دخترها شبیه سیبهای روی درخت هستند
بهترین آنان در در بالاترین شاخه وسرسبزترین منطقه درخت قرار دارند
وپسرها بآنها نزدیک نمیشوند چرا که میترسند زمین خورده و آسیب ببینند
وبه سراع سیب هائی میروند که در دسترس وگاه حتی آسیب دیده اند ...
چراکه بدست آوردن انان به سهولت و ساده تر وآسانتر است.
در این زمان این بهترین سیب ها تصور میکنند چیزی درست نیست
وچرا آنان انتخاب نمیشوند شاید که اشکالی دارند!!!....
اما آنان تنهاباید برای آن بهترین پسری صبر کنند
که آنقدر دانا وباهوش هست که
بهترین را تشخیص دهد و او را بدست بیآورد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 12:22  توسط مريم.ا  | 


ابر جوانی در میان طوفان عظیمی بر فراز مدیترانه به دنیا آمد . اما فرصتی برای رشد در آن منطقه نیافت ؛ باد عظیمی تمام ابر ها را به سوی آفریقا راند . همین که به قاره آفریقا رسیدند ،آب و هوا عوض شد : آفتاب تندی در آسمان میدرخشید ، و در زیر ، شن های خشک صحرا دیده میشد . باد آنها را به سوی جنگل های جنوب راند، در صحرا هیچ بارانی نمی بارید . بنابراین ، ابر هم مثل انسانهای جوان ، تصمیم گرفت از پدران و دوستان پیرترش جدا شود و به کشف جهان بپردازد . باد اعتراض کرد : چه کار میکنی ؟ صحرا همه جا یک شکل است ! به گروه برگرد تا به مرگز آفریقا برویم . آن جا کوه ها و درختان زیبایی وجود دارد!
اما ابر جوان و عاصی ، توجهی نکرد . کم کم ارتفاعش را کم کرد ، تا سرانجام نزدیک تپه های شنی ، پشت نسیم ملایمی نشست . پس از مدت درازی ، متوجه شد که یکی از تپه ها به او میخندد .
تپه هم جوان بود . باد ، آنرا تازه شکل داده بود . همان جا ، ابر عاشق تپه شد ...
_ روز بخیر . زندگی در آن پایین چه طور است ؟
_با تپه های دیگر ، خورشید ، باد ، و کاروانهایی هم صحبتم که هر از گاهی از این جا میگذرند . گاهی خیلی گرمم میشود ، اما تحمل میکنم . زندگی در آن بالا ها چه طور است ؟
_ اینجا هم باد و خورشید در کنار ماست . اما حسنش این است که میتوانم در آسمان بگردم و با چیزهایی زیادی آشنا بشوم
تپه گفت : زندگی من کوتاه است . وقتی باد از جنگل برگردد ، ناپدید میشوم .
_ حالا غمگینی؟
_ حس میکنم به هیچ دردی نمیخورم .
_ من هم همین احساس را دارم . باد جدید که بیاید مرا به جنوب میراند و باران میشوم . به هر حال سرنوشتم این است .
تپه لحظه ای مکث کرد ، بعد گفت : میدانی اینجا در بیابان، به باران میگوییم بهشت ؟
ابر با غرور گفت : نمیدانم میتوانم به چیزی به این مهمی بدل شوم یا نه ؟!
_ از تپه های پیر افسانه های زیادی شنیده ام . میگویند که بعد از باران ، گیاه و درخت ما را میپوشاند . اما هیچ وقت نفهمیدم این یعنی چه . در صحرا خیلی کم باران میبارد .
این بار ابر مکث کرد . اما خیلی زود ، دوباره خندید : اگر بخواهی ، میتوانم باران بر سرت بریزم . همین که رسیدم ، عاشقت شدم و دلم می خواهد همیشه کنارت بمانم .
تپه گفت : وقتی برای اولین بار تو را در آسمان دیدم ، من هم عاشقت شدم . اما اگر موهای زیبا و سفیدت را به باران تبدیل کنی ، می میری .
ابر گفت : عشق هرگز نمی میرد . دگردیسی میابد ؛ می خواهم بهشت را نشانت بدهم . . . و با قطره های ریز باران ، شروع کرد به نوازش تپه ؛ زمان درازی به همین شکل ماندند ، تا اینکه رنگین کمان ظاهر شد. روز بعد ، تپه کوچک از گل پوشیده شد . ابرهای دیگری که از آنجا میگذشتند ، دیدند که آنجا جنگل کوچکی به وجود آمده ، و آنها هم بر تپه شنی باریدند . بیست سال بعد ، آن تپه ؛ واحه ای شده بود ، که با سایه درختانش ، مسافران را پناه میداد .
و همه این ها به خاطر این بود که روزی ، ابری عاشق ، نترسید و زندگی اش را فدای عشق کرد .
..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:49  توسط مريم.ا  | 

برگزیده هایی از * نامه ای به قلبم * :


 

* قلب من ، من هرگز تو را سرزنش و محکوم نخواهم کرد . هرگز از آنچه می گویی احساس شرم نخواهم کرد . می دانم که تو فرزند محبوب خدا هستی و او تو را در پناه پرتو عشق و جلال خویش می گیرد .


 

* قلب من ، من به تو ایمان دارم . من طرفدار تو هستم . همواره برایت دعا می کنم . دعا می کنم که به کمک و حمایتی که احتیاج داری ، برسی .


 

* قلب من ، من به تو ایمان دارم . معتقدم که تو عشقت را با هر کس که به آن نیاز داشته باشد یا شایسته اش باشد قسمت خواهی کرد . معتقدم که راه من راه توست و ما همراه هم به سوی روح القدس گام بر می داریم .


 

* از تو می خواهم به من اعتماد کنی . بدان که به تو عشق می ورزم و می کوشم که تمام آزادیی را که برای شادمانه تپیدن در سینه ام به آن نیاز داری ، به تو بدهم .


 

* هر کاری لازم باشد انجام می دهم تا هرگز از حضور من در گرداگردت احساس دلتنگی نکنی .


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 7:46  توسط مريم.ا  | 


گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.


گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.


گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.


گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.


گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.


گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.


گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.


گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 0:57  توسط مريم.ا  |